روز دیگر به سمت یکی از دیدنی های شهر یعنی پارک گوئل حرکت کردیم. این پارک که بر روی تپه ال کارمل قرار گرفته دارای بناهای زیبا و دیدنی است که توسط معمار معروف اسپانیا آنتونی گائودی در سال های 1900 تا 1914 ساخته شده است و جز آثار ثبت شده جهانی محسوب می شود. این پارک مشرف به شهر بوده و از آنجا می توان شهر و نیز دریای مدیترانه را مشاهده کرد. گائودی یکی از بزرگترین معماران دو قرن اخیر می باشد. شهرت اصلی او بواسطه معماری منحصر بفرد او می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکی از مهمترین نمادهای بارسلون مجسمه سوسماری است که در این پارک قرار گرفته است و توریستها با آن عکس می گیرند. و در ضمن از آن وسایلی  به شکل های مختلف مانند جاسوئیچی و غیره  تولید و به توریست ها عرضه می شود.

در قسمت پایین مجسمه مارمولک عده ای دست فروش بساط پهن کرده بودند و ما هم  برای خرید چند مجسمه مشغول زیر و رو کردن اجناس بودیم و با هم حرف می زدیم که دیدیم فروشنده هم شروع کرد به فارسی حرف زدن و خلاصه طرف از اهالی افغانستان  بود و برای چانه زدن بر سر قیمت برای ما بد نشد .نکته جالب توجه حضور پناهندگان افغانی در اقصی نقاط اروپاست .

 

 

در گوشه و کنار پارک باز هم افرادی که با شکل و شمایل مختلف کسب درآمد می کنند دیده می شوند. خلاصه اینکه اینجا کسی با دست دراز کردن ، گدایی نمی کند حتما می باید هنری عرضه کند تا پولی در بیاورد .

 

 

 

 

 

در قسمتی از پارک صدای دل انگیز سنتور ایرانی از دور به گوشمان رسید. با اشتیاق به سمت صدا حرکت کردیم  و با تعجب یکی از هموطنان هنرمندمان را دیدیم که با هنر خود همه را مجذوب خود کرده است. صدای روح نواز موسیقی سنتی ایرانی برای اکثر عابران جذاب بود اکثر مردم مکثی می کردند و تاملی و با لبخندی می گذشتند . با مشاهده گروه ما وی بسیار خوشحال شد و به افتخار ما چند آهنگ ایرانی هم  اجرا کرد. واقعا فضای جالبی بود  وقتی خارج از کشور هستید هر چیزی که مرتبط با ایران است برای شما هزار برابر جالب و دلچسب  است. 

 

 

بر فراز تپه های پارک می توان چشم انداز زیبایی از شهر و بندر بارسلون را مشاهده کرد.

پوشش گیاهی بارسلون شباهتهای زیادی با نواحی کوهستانی ایران داشت . 

 

 

 

در مسیر بالا رفتن از تپه های پارک به درختان میوه ای برخورد کردیم که از جمله چغاله بادام های خوش طعمی وجود داشت که جای شما خالی از آنها استفاده کردیم.

 

 

مکان دیگری که به سمت آن حرکت کردیم  کلیسای بزرگ  ساگرادا فامیلیا بود. این نام که به معنای خانواده مقدس است توسط گائودی طراحی شد و او پانزده سال آخر عمر خود را صرف ساخت آن کرد. شروع ساخت آن از سال ۱۸۸۲ بوده و هنوز ساخت آن پایان نیافته است. نمای تولد مسیح با چهار برج بلندش از قسمت های دیدنی آن محسوب می شود. بیشتر سطح این کلیسا پوشیده از مجسمه هایی مربوط به تولد و زندگی مسیح می باشد.

 

 

 

 

 

و در نهایت آخرین جایی که به آن سر زدیم ورزشگاه بزرگ و زیبای نیوکمپ بود. حیف بود به این شهر بیاییم و از ورزشگاه تیم بارسلونا دیدن نکنیم. در روزهایی که تیم بارسلونا در آن تمرین و یا بازی ندارد این ورزشگاه نقش یک موزه ورزشی را دارد و در آن افتخارات این تیم در سالهای دور تا حال به همراه جامهای مختلف و توپ و کفش طلای بازیکنانی مثل مسی به نمایش گذاشته شده است و البته بصورت مجازی و فتوشاپ می توان با بازیکنان این تیم عکس یادگاری گرفت. با توجه به اینکه خانم ها علاقه ای به این مکان نداشتند، جمع مردانه هر کدام با پرداخت 25 یورو به بازدید از آن پرداختیم. حضور در سکوهای تماشاگران که آن را سالها در تلویزیون دیده بودیم برایمان جذاب بود.

 

 

 

 

 

 

 

و سرانجام مسافرت ما به این شهر زیبا به پایان رسید و به سمت فرودگاه حرکت کردیم و پس از پروازی که بخشی از آن از روی کوههای آلپ بود و مناظر جالبی از بالا داشت ، به فرانکفورت رسیدیم تا در فرصتی دوباره باز هم به جایی دیگر برویم.

 

 

البته این سفر ماجراهایی نیز برای خود داشت . مثلا یکبار در شلوغی و ازدحامی که در ایستگاه مترو  داشتیم یکی از کوله پشتی های خود را جا گذاشتیم که حاوی بخشی از سوغاتی ها و وسایل شخصی مانند عینک طبی دخترم و ... بود که پس از گذشتن از یک ایستگاه متوجه این موضوع شدیم و با یکی از همکاران به ایستگاه قبل برگشتیم ولی بی فایده بود و متاسفانه تعدادی از یادگاری های این شهر را از دست دادیم.

و این هم چند عکس متفرقه که از جاهای مختلف و کوچه و خیابانها گرفته شده است.

 

 

 

و این هم یک ماشین عروس زیبا با تزیینی تقریبا مختصر .

 


 

در ضمن این گروهی رفتن به مسافرتها  شاید در بعضی مواقع مشکلاتی ایجاد می کرد ولی این با هم بودن برای بچه ها حسابی لذت بخش بود شاید اگر با هم نبودند این راه رفتنهای طولانی مدت برایشان بسیار خسته کننده بود ولی با وجود هم دلگرم بودند و شاد . 

 

 

 

و این هم گوشه ای از رقص فلامینگو در خیابان

 

 

 

تعدادی از دست فروشهای مهاجر شهر که به صورت غیر مجاز اقدام به فروش کیف می کردند برای اینکه در صورت حضور پلیس سریعتر بتوانند اجناسشان را جمع و جور کنند و پا به فرار بگذارند از این روش استفاده می کردند !!!

در این گیر و دار فرار از دست پلیس این دست فروشها بسیار ورزیده شده بودند و خیلی زرنگ به نظر می رسیدند .

 

 

 

این هم نمایی از خانه خود گائودی معمار معروف بارسلونا

 

 

 

 

 روی هم رفته بارسلون هم زیبا بود و دوست داشتنی و برای ما با خاطراتی فراموش نشدنی .